سفر نامه مریوان – اورامانات – پاوه (قسمت دوم )

صبح روز بعد حرکت خودمان را ادامه می دهیم ودر یک مسیر طولانی از میان باغهای گردوی اهالی اورامانات کم کم ارتفاع می گیریم تا به گردنه برسیم. تقریبا هر 15 دقیقه به محل چشمه ی پر آب وخنکی می رسیم . اهالی اورامانات با خوشرویی جواب سلام و خسته نباشید ما را می دهند. در حین عبور از کنار یکی از خانه های اهالی ده با دعوت صاحب خانه به تمام 45 نفر بچه های گروه دوغ اعلاء که از ماست گوسفندی درست شده بود،  داده می شود. مهمان نوازی و صمیمیت اهالی اورامانات خاطره ای خوش در ذهن همه ی ما به یادگار می گذارد.

 

اوارامانات را به دو بخش اصلی تقسیم می کنند . اورامان لهون و اورامان تخت . اطلاعات بیشتر در مورد این تقصیم بندی جغرافیایی منطقه اورامانات را می توانید با جستجو در اینترنت به راحتی بیابید.

 بعداز رسیدن به گردنه ، از آن سرازیر می شویم و به یک جاده ی خاکی می رسیم که بهروستاینوا ( آخرین روستا ) می رود. از این به بعد گرما و خشکیهوا حسابی کلافه مان می کند. بعد از نوا نیز به سمت پایین دره و روستای هجیج حرکتمی کنیم. قبل از روستای هجیج در یک قهوه خانه توقف و استراحتی می کنیم.

چشمه  بل

  جاده ی خاکی ازقهوه خانه به سمت روستایهجیجراداشتیم طی می کردیم که ناگهانبادی خنک  همچون دستهای مهربان و لطیفی از سمت راستصورتهای آفتاب سوخته و خسته مان را نوازش کرد .

اون چیزی را که می دیدیم نمی توانستیم باور کنیم !  چشمه نه ،  بلکه رودخانه ای  پرآب وخروشان و زلال از دل کوه شاهو به بیرون سرازیر بود .

اطراف آنرا پلکان وسکو درست کرده بودند که می شد تا نزدیکهای محل خروج آب از دل کوه رفت واین پدیده بسیار زیبا و کم نظیر را از نزدیک تر دید.

آب این چشمه از نظیر وجود املاح معدنی، بسیار غنی و مناسب می باشد . در پایین تر از چشمه کارگاهی برای بسته بندی آب معدنی این چشمه وجود دارد. اما بخش اعظمی از آب این چشمه به رودخانه سیروان می ریزد و بدون استفاده به عراق می رود.

چشمه بل

 

  

آب معدنی زلال و کم نظیر چشمه بل که  به رودخانه سیروان می ریزد و بدون استفاده و بهره برداری داخلی به عراق می رود!

قاچاق وزندگی مردم مرزنشین

 برای رسیدن به پاوه سوار سه ماشین وانت تویوتای قدیمی شدیم . جاده تا نزدیکی های پاوه ، خاکی و کوهستانی  و بسیار پیچ در پیچ  بود. راننده های این ماشینها  جسارت وحشتناکی در راندن توی این جاده ها داشتند. بطوریکه من که روی سقف نشسته بودم بادیدن پرتگاههای اطراف  ومانورهای دیوانه وار راننده حسابی به هیجان اومده بودم!  تازه بچه ها می گفتند که داخل ماشین مدام به راننده می گفتند که یواش تر بره !

در یکی از پیچ ها بودیم که ناگهان صدای انفجار مانندی رو شنیدم و ماشین نزدیک لبه دره بود که متوقف شد و وقتی که پایین آمدیم متوجه شدیم که لاستیک ترکیده ! حسابی شانس اوردیم که ته دره نرفتیم.

راننده مشغول تعویض لاستیک ترکیده شد که مثل پوست پیاز نازک و فرسوده بود . در همین حین یک وانت دیگه از سمت پاوه با سرعت دیوانه واری از کنارمون رد شد . توی گرد وخاک به وجود آمده از اون ماشین دیدم پشت وانت  پراست از دبه های بیست لیتری حاوی مایعی قرمز رنگ که بد جوری تکان می خوردند . هنوز دو زاری ام نیوفتاده بود که بچه ها گفتند که داره قاچاقی بنزین می بره عراق !

طرف حتی زحمت پوشاندن دبه های بنزین را هم با برزنت نکشیده بود ! راننده ماشین که کار تعویض لاستیک را تموم کرده بود با دستش عرقش را خشک کرد و گفت : اگه یه سرویس بنزین ببرم اونور برام مثل یه هفته کار توی این مسیر درآمد داره !

راستی بد نیست بدونید که این ماشین برای رسودن بنزین به عراق حداقل باید دو تا پاسگاه مرزی رو رد کنه !!

 

قبل از پاسگاه مرزی ، اجناس قاچاق را از وانت خارج می کنند و سوار قاطر می کنند و به اصطلاح پاسگاه رو دور  می زنند و در پایین تر از پاسگاه  مجددا سوار وانت می کنند و به شهر می برند . البته کاملا با هماهنگی با عوامل اجرایی !!

 

یکی از دوستان می گفت که دولت آگاهانه اجازه قاچاق را بصورت غیر مستقیم به مرز نشین ها می دهد. چون در اینجا امکانات صنعت و کشاورزی خاصی وجود ندارد و مردم در صورت عدم قاچاق به کارهای خلاف تری روی می آوردند و نارضایتی بالا می گیرد و منطقه که مستعد بحران است ، شلوغ خواهد شد .

 

پاوه

 نزدیکهای غروب بود که به پاوه رسیدیم . اینجا هم مانند اکثر روستاها وشهرهای منطقه کردستان ، خانه ها بصورت پلکانی و بر روی هم ساخته شده اند. برای شب مانی پارک شهرداری را در بالای یک تپه تفریحی در مبدا ورودی شهر انتخاب می کنیم که امکانات اسکان نسبتا مناسبی را دارد.

بعد از مرتب کردن وسایل و جاهای شب مانی مان درآلاچیق ها ، تصمیم به رفتن به داخل شهر و خرید گرفتیم. اما بعد از رفتن به داخل شهر دیدیم که شهر خالی و اکثر مغازه ها بسته می باشند ، برعکس شهرهای پرجمعیتی مثل تهران که مردم با آغاز شب به بیرون می آیند و به خرید و تفریح می پردازند اینجا در شهرستانهای کم جمعیت با شروع شب ، مردم به خانه ها یشان می روند وشهر عملا تعطیل می شود.

با کلی زحمت و جست و جو تونستیم مقداری غذا برای شب تهیه کنیم. قیمتهای کبابها نسبت به کرج وتهران بسیار کم و درعین حال کیفیت آن نیز خوب بود. جاتون خالی !

صبح در حالی که مشغول جمع وجور وسایلمون بودیم توفیق دیدار یکی از بچه های قدیمی وبلاگ نویس نصیبم شد. آقا محسن نویسنده پر ذوق وبلاگ کلاهه که کلی با هم خوش و بش کردیم  واز تمام بچه ها هم یادی کردیم. ایشان به همراه یکی از تیمهای تهرانی به پاوه اومده بودند و قصد رفتن به منطقه اورامانات را داشتند.

به راستی با وبلاگ نویسی چقدر فاصله ها در کوهنوردی و بین کوهنوردها کم می شود! من که این موضوع را بارها تجربه کرده ام .  شما چی فکر می کنید ؟

 

غار قوری قلعه

بعد از خارج شدن از پاوه آخرین مکانی رو که دیدن کردیم غار زیبای قوری قلعه بود. غار قوری قلعه در 25 کیلومتری پاوه در جاده پاوه – کرمانشاه قرار دارد. این غار بزرگترین غار آبی آسیا می باشد. قدمت غار را 65 میلیون سال برآورد کرده اند. 

در تابستان 1368 غارنوردان کرمانشاهی تا عمق هزار و 140 متریغاررا شناسایی کردند. در سال 1378 با ایجاد مسیر عبور و دسترسی به درون غار و ایجاد روشنایی مناسب حدود 450 از این غار آماده بازدید عموم مردم قرار گرفت. این فاز اول ،  دارای دو تالار به نامهای تالار مریم و کوهان شتر می باشد.

 

غار قوری قلعه ( عکس از www.salamkermanshah.com )

فار دوم

/ 17 نظر / 315 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طاهر

دریوک را پیدا و زیارت کردم ...

دختر ايروني

درود آقا محمد احتمالا شما برادری به اسم حسين ندارين؟

محسن

سلام محمد جان؛آپديت كردم .يه سري بزني بدك نيست

سعيد صبور

باسلام .... جمعيت جستجو و نجات ايران از ميان کليه علاقمندان به امداد کوهستان عضو ميپذيرد http://damavandclub.blogspot.com/ این خبر را به اطلاع کلیه کوهنوردان و دوستان خود برسانید

Elham Sadeghein(ElhameALI

salam.kheily jaleb raje be in mantaghe az Irane aziz emoon neveshtid.khaterate gozashte baram yadavary shod.ba Ali dadash oonja ro raftim va az ghare besyar zibaye ghory ghale va baghieie jahaie ziba didan kardim.shoma vaghean ziba be tasvir keshidid.linketoono to linkdonim gozashtam har waght ke miam beheton sar mizanam va mataleetoono mikhonam.

هورامان از تهران

سلام . خيلی قشنگ وصف کردين.من اهل پاوه هستم . هر وقت آمدين در خدمتيم

معصومه فراغت

سلام خوبيد؟ خواهر چطورند؟ دلم برای تمام ايران تنگ شده ٬ کوهستان که جای خودش ! اورامانات برای من یک هدیه بود!ا الان که دور از وطن هستم بیشتر به ارزشش پی می برم! به همه سلام برسان! همیشه بر فرازها!

دوریسان

مجید دلبندم چشمه دل نه چشمه بل جدیدا هم آب معدنیش اومده بازار

هجیج

آقای محمد وای نژاد اولا سلام علیک ثانیا(دوما) نام اون چشمه آب معدنی بل می باشد نه دل . . . موفق و مو’ید باشی

هدیه

باید بگم آخرین روستا نوا نیست ناو هستش اصلاح بفرمایید[خنثی]